.:[شه بـی سر]:.

پیچیده شمیمت همه جاای شه بی سرچون شیشه ی عطری که سرش گم شده بـاشد

.:[شه بـی سر]:.

پیچیده شمیمت همه جاای شه بی سرچون شیشه ی عطری که سرش گم شده بـاشد

.:[شه بـی سر]:.

آن کشــتـه کــه بــردنـد بـه یغــما کفنـش را

تیــر از پــی تیـــر آمــد و پوشــاــند تــنش را

خـون از مــژه میــریخــت به تشییــع غریبش

آن نیـــزه کــه میبــرد ســــر بــی بــدنش را

پیـــراهنـــی از نیــزه و شمــشیر بـه تن کرد

بــا خــــار عــوض کـــرد گــــل پیـــرهنـش را

زیبــا تــر از ایـن چیـــست کــه پروانه بسوزد

شــمعی بـه طـــواف آمــده پـرپــر زدنــش را

آغــوش گــشــایـــد بـــه تــســـلای عـزیــزان

یــا خـــاک کنـــد یـوســف دور از وطـــنــش را

خورشــیــد فــروزان شــده در تـیـرگـی شـام

تــا بــاز به دنــیــا بـرســـانـــد ســخــنــــش را

...[فاضل نظری]...

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب

چهارنفرین..

جمعه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۳۷ ب.ظ

 چهار نفرینى که درروزعاشورا مـستجاب شد 

مردى که دو پا و دو دست او قطع شده بود و هر دو چشمش نیز کور بود، فریاد مى زد:- خدایا مرا از آتش نجات بده!به او گفتند:- از 

براى تو مجازاتى باقى نمانده، باز مى گویى خدایا مرا از آتش نجات بده؟گفت:- من در کربلا با افرادى بودم، که امام حسین (ع) کشتند، 

وقتى امام شهید شد، مردم لباسهاى او را به تاراج بردند، شلوار و بند شلوار گران قیمتى در تن آن حضرت دیدم، 




 بحارالانوارجلد1

منبع:mojezeha2.blogfa.com


دنیاپرستى مرا به آنداشت تا آن بند قیمتى را از شلوار درآورم.به طرف پیکر حسین (ع) نزدیک شدم، همین که خواستم آن بند را باز 

کنم، ناگاه دیدم آن حضرت دست راستش را بلند کرد و روى آن بند نهاد! من نتوانستم دست آن مظلوم را کنار بزنم، لذا دستش را قطع 

کردم! همینکه خواستم آن بند را بیرون آورم، دیدم حضرت دست چپ خود را بلند کرد و روى آن بند نهاد! هر چه کردم نتوانستم 

دستش را از روى بند بردارم، بدین جهت دست چپش را نیز بریدم! باز تصمیم گرفتم آن بند را بیرون آورم، صداى وحشتناک زلزله اى 

را شنیدم! ترسیدم و کنار رفتم و شب در همان جا کنار بدن هاى پاره پاره شهدا خوابیدم.ناگاه! در عالم خواب، دیدم که گویا 

محمّد(ص) همراهعلى (ع) و فاطمه (س) و امام (ع) را بوسید و سپس فرمود:- پسرم تو را کشتند، خدا کسانى را که با تو چنین کردند

 بکشد!شنیدم امام حسین (ع) در پاسخ فرمود:- شمر مرا کشت و این شخص که در اینجا خوابیده، دست هایم را قطع کرد.فاطمه (س) 

به من روى کرد و گفت:- خداوند دست ها و پاهایت را قطع و چشم هایت را کور نماید و تو را داخل آتش نماید!از خواب بیدار شدم. 

دریافتم کهکور شده ام و دست ها و پاهایم قطع شده. سه دعاى فاطمه (س) به استجابت رسیده و هنوز چهارمى آن یعنى ورود در 

آتش - باقى مانده، این است که مى گویم:- خدایا! مرا از آتش نجات بده!



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۲/۲۹
لبیک یاحسین ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.