.:[شه بـی سر]:.

پیچیده شمیمت همه جاای شه بی سرچون شیشه ی عطری که سرش گم شده بـاشد

.:[شه بـی سر]:.

پیچیده شمیمت همه جاای شه بی سرچون شیشه ی عطری که سرش گم شده بـاشد

.:[شه بـی سر]:.

آن کشــتـه کــه بــردنـد بـه یغــما کفنـش را

تیــر از پــی تیـــر آمــد و پوشــاــند تــنش را

خـون از مــژه میــریخــت به تشییــع غریبش

آن نیـــزه کــه میبــرد ســــر بــی بــدنش را

پیـــراهنـــی از نیــزه و شمــشیر بـه تن کرد

بــا خــــار عــوض کـــرد گــــل پیـــرهنـش را

زیبــا تــر از ایـن چیـــست کــه پروانه بسوزد

شــمعی بـه طـــواف آمــده پـرپــر زدنــش را

آغــوش گــشــایـــد بـــه تــســـلای عـزیــزان

یــا خـــاک کنـــد یـوســف دور از وطـــنــش را

خورشــیــد فــروزان شــده در تـیـرگـی شـام

تــا بــاز به دنــیــا بـرســـانـــد ســخــنــــش را

...[فاضل نظری]...

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب

دو داستان از خردسالی اباعبدالله

شنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۴، ۰۹:۰۲ ب.ظ

از به دنیا آمدن امام حسین(ع) هفت روز گذشته بود که اسماء دوباره بردش پیش حضرت محمد (ص).پدربزرگ برای نوزاد گوسفند 

قربانی کرد و هم وزن موهای سرش نقره صدقه داد.اسماء باز هم گریه حضرت محمد(ص) را دید این بار طاقت نیاورد. نتوانست 

نپرسد.پرسید: این گریه برای چیست؟ هم امروز و هم روز تولد؟گفت : 

گریه می‌کنم برای نوه‌ام.روزی می‌آید که یک عده ستمکار از بنی‌امیه او را می‌کشند...

 .. ـــــ . ــــــــــــ .  ــــــــــــ  .  ـــــــ . ـــــــ  . ـــــــ  . ـــــــ  . ـــــــــ ..

اسماء نوزاد را پیچیده بود توی یک پارچه سفید.حضرت محمد(ص) نوزاد را از او گرفت.در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش

 اقامه.اسمش را گذاشت شبیر... شبیر به عربی می‌شود حسین.نوزاد، پسر کوچک علی بود و علی برای محمد، مثل هارون بود 

برای موسی.شبیر پسر کوچک هارون بود ...


منبع : هیئت کربلا

سایت:www.farhangnews.ir

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۱/۰۸
لبیک یاحسین ...

نظرات  (۱)

۰۸ فروردين ۹۴ ، ۲۱:۰۳ چشم به راهم ...
السلام علیک یا اباعبدالله :(((
پاسخ:
:(((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.